مفضل بن سعد مافروخى اصفهانى ( مترجم : حسين بن محمد آوى )

102

محاسن اصفهان ( فارسى )

جانب صاحب از انواع فصل در طوامير و اجناس ، حمل قناطير مىفرستاد ، و در حضرت صاحب ، به غير از انتقام ، هيچ در محلّ قبول نمىافتاد ، قرابت و خويشاوندى ابو علىّ بر عضّ شكيمت و اصرار عزيمت صاحبى ، غالبى آمد ، و سلامت نفس ابو مسلم گشت . و هم‌چنين آن‌چه بر تكائف سكّان ، و تكانف قطان اصفهان شاهد است ، اخبار معتمدان مشايخ است ، ما را كه گفتند از آباء و اجداد ، چنان استماع افتاده است كه در روزگار پيش ، لشكرى به انبوه ، قريب سى هزار مرد ، بر اصفهان مستولى گشت ، و بىمحابا در فساد و رسوايى پردگيان ، و خرابى خان و مان ، و تنكيل و تعذيب اهل ، چنان بود كه بنى آدم ، طاقت آن نتواند آورد . چون اميد از جان برداشتند ، و جان و خان به ظالمان باز گذاشتند ، در فرصت شبيخون و بعضى انتقام از ايشان ، عهد پيمان و عقد سوگندان ميان همگنان ، صورت انعقاد يافت . چون لشكر زنگبار ، شب جهت اعانت و اغاثت بپيوستن بديشان به زودى مدد نمود ، ايشان همچون ملح يا مور به انبوهى تمام از سر دلاورى و زور ، بغتة دفعة بر سر ايشان تاخت آوردند ، و تمامت ايشان ، از ترس همسايه يا هم‌خانه ، منهزم و پراكنده ، در ورطهء تلف و هلاك افتادند ، چنان‌كه تا آخر شب ، سرى به دست نمىآمد ، و اين معنى ، روشن‌تر دليلى است بر فرط قوّت ، و وفور عدّت ، و صلابت صولت ، و استحكام شوكت ، و غايت عصبيّت ، و نهايت حمايت اهل اصفهان . و از جملهء تنافس خواص و تفاخر اعيان آن ، آن‌كه به حكايت ، استماع افتاد از معتمدى صادق القول ، و شاهدى امين عدل كه گفت : « پيش از اين ، به روزگارى اندك ، در محلّتى از محلّت‌ها كه آن را كروا آن مىخوانند - كه اكنون به كلّى مطموس و مدروس گشته ، و از اطلال و رسوم آن ، هيچ اثرى نمانده - ، پنجاه مسجد ديدم معمور به صفاى مروّح كه هر روز ، تمامت جماعت را اقامت مىنمودند ، و هريك از آن بنياد و بناى رييسى معتبر صالح از رؤسا در حساب استنكاف از آن‌كه به مسجد غيرى حاضر شود ، و ننگ و عار از آن‌چه به نمازگاه ديگرى نماز گزارد » . و از جملهء شواهد بر ثروت و يسار و فراخ‌دستى و حال و كار اهل اصفهان آن‌كه يافته